خانه | مديريت | ايميل من | شناسنامه| پارسي يار

 

 

                   .• خوش آمدی دوست عزیز •.

  • کل بازديدها: 5547 بازديد
  • بازديد امروز: 12 بازديد
  • بازديد ديروز: 10 بازديد
  •    1   2   3   4   5   >>   >

    نويسنده مطالب زير:   ساناز  

    عنوان متن + روياي باغ مخفي

    چهارشنبه 24 بهمن 1386  ساعت 5:9 صبح

    روياي باغ مخفي
    روياي باور نکردني کودکي هايم بود
    پشت ديواري پر از پيچک بايستي
    جاي کليد دفن شده را
    در پنهان شده را
    بيابي
    در را باز کني
    داخل شوي
    امروز من پشت تمام روياهايم ايستاده ام
    جرات نمي کنم آن در پنهان شده پشت پيچک ها را باز کنم
    جرات نمي کنم
    و نمي دانم کدام بهتر است؟
    کودک باشي
    و تنها فکر تو باز کردن درهاي بسته باشد
    يا بزرگ شوي
    و فکر کني آيا
    زيبايي يک باغ مخفي
    به اين نيست که هميشه پشت تصورات بي انتهاي تو
    پنهان باشد؟؟

      حرفهای دل  ( )

    نويسنده مطالب زير:   ساناز  

    عنوان متن + ......

    چهارشنبه 24 بهمن 1386  ساعت 5:3 صبح

    وقتي خستگي ات را نميفهمند
    چه دختر زمستان باشي چه آسماني بي ستاره
    بايد باشي
    خدا را چه ديدي؟
    شايد زمستان هم شبي ستاره باران شد.

      حرفهای دل  ( )

    نويسنده مطالب زير:   ساناز  

    عنوان متن + اينجا آخر دنياست...........

    چهارشنبه 24 بهمن 1386  ساعت 5:0 صبح

    اينجا آخر دنياست
    ارواح زخم خورده اينجا نفس مي کشند
    و کوله بار اندوهشان را
    فرياد کنان پرت مي کنند ته دره دنيا!
    اينجا تو مي تواني فراموش کني تنهاييت را
    و اينکه آن آغاز ، آن پيمودن ها
    چه اندازه فرسوده ات کرده است!
    مي تواني نگاه کني به آنسوي خط قرمز
    وسياهچاله ابديت
    تو را مي کشد به سرزميني خالي از اندوه
    خالي از احساس
    جايي که جمعي نيست تا تنهاييت را اثبات کند!
    و شادي هرگز نبوده است
    که وجود غم را معني ببخشد!
    و بودنت دليل نبودنت نيست!
    بودن و نبودن ديگر مسئله اي نيست!!
    در آخر دنيا
    يک قدم مانده به خط قرمز
    دلت نمي خواهد که بايستي
    و فکر کني
    احساس کني
    که چقدر خوشبختي؟؟؟

      حرفهای دل  ( )

    نويسنده مطالب زير:   ساناز  

    عنوان متن + زن و مرد

    چهارشنبه 24 بهمن 1386  ساعت 4:58 صبح

    زن يعني نـاز ... مرد يعني نيــاز ...
    مرد يعني غرور، زن يعني شکست غرور ... مرد يعني بايد ، زن يعني شايد ...
    مرد يعني آري،زن يعني گاهي...مرد يعني حتما ، زن يعني هرگز ...
    مرد يعني اصرار ، زن يعني انکار ... مرد يعني بودن ، زن يعني فنا ...
    مرد يعني ديدن ، زن يعني چشم فرو بستن ...
    مرد يعني دم، زن يعني باز دم...
    مرد يعني منطق ،زن يعني احساس...
    مرد يعني حکومت ،زن يعني اطاعت ...
    مرد يعني سخاوت ،زن يعني صداقت...
    مرد يعني رهايي،زن يعني تسليم ...
    مرد يعني شرافت،زن يعني نجابت... مرد يعني نهايت ،زن يعني بدايت...
    مرد يعني خشونت ،زن يعني لطافت... مرد يعني غيرت ، زن يعني عزت ...
    مرد يعني من،زن يعني ما... مرد يعني صلابت،زن يعني قداست ..

    مرد يعني پيمودن ، زن يعني صبوري...مرد يعني اکنون،زن يعني فردا...
    مرد يعني ساختن ،زن يعني سوختن...مرد يعني رهبر،زن يعني راهبر ...
    مرد يعني دلدار ،زن يعني دلداده... مرد يعني خواستن ،زن يعني کاستن .
    مرد يعني ربودن،زن يعني کشش ...مرد يعني بيارام ،زن يعني بياساي...
    مرد يعني يک جرعه هوس،زن يعني جام لبريز نفس...
    مرد يعني شوهر ،زن يعني همسر ..
    مرد يعني سالار ، زن يعني ره سپرده به دامان يار...

    مرد يعني نيمي از وجود ، زن يعني نيمه ديگر ...
    مرد يعني پدر ، زن يعني مادر ...
    و اما با اينهمه معاني بي انتهاي دشت آشنايي ،
    مرد يعني انسان يعني درياي احساس يعني دوست داشتن جاودانه
    يعني تکيه گاه وجود يعني آرامترين خلقت ..
    و زن يعني آرامگاه خلقت يعني از سر تا پاي ايثار
    و مرد يعني واژه ي غيرت و مردانگي يعني هستن ..شدن و گشتن
    و زن يعني مهر و وفاي بي کرانه يعني انس و صفاي خالصانه
    يعني اميد بخش روزهاي آينده يعني همراه و همدم تنهايي ها و غربت
    و همسفر راه پررمزو راز زندگي و در يک کلام مرد يعني پدر براي آنکه در باغ
    عشق و وفا و صفايش در دامانت خواهد باليد
    و مرد يعني تنها يک واژه و آنهم مرد ...
    و زن يعني تنها يک واژه و آنهم عشـق ...

      حرفهای دل  ( )

    نويسنده مطالب زير:   ساناز  

    عنوان متن + دلت تنگ نمي شود.......

    چهارشنبه 24 بهمن 1386  ساعت 4:53 صبح

    خداحافظي که مي کني
    دو دقيقه نمي گذرد از رفتنت
    که دلم تنگ مي شود!
    و فکر مي کنم به فاصله هايي که کش مي آيند
    دورتر مي شوند
    و دلم مي گيرد!
    امروز که مي روم
    يادم نرفته بجاي خداحافظي بگويم:
    زود برمي گردم
    و اين "زود"
    شايد براي روزها
    ماهها
    و سالها
    طول بکشد اما
    ديگر دو دقيقه گذشته از رفتنم
    نه دلت تنگ مي شود
    نه فکر مي کني به فاصله هايي که کش مي آيند و دورتر مي شوند
    و دلت از اين محاسبه غريب
    نخواهد گرفت!

      حرفهای دل  ( )

       1   2   3   4   5   >>   >

    ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

    [28/5/1387- 2:0 ع] اگر بي نهايت بود چي؟!
    [31/3/1387- 3:52 ع] صداي سکوت
    [18/3/1387- 4:11 ع] به جز اين ها، چيزي ندارم که برات آرزو کنم
    [13/3/1387- 9:20 ع] جادوي نوازش براي سلامتي جسم و جان
    [1/3/1387- 9:35 ع] دنياي درونت چند متره؟!
    [28/2/1387- 9:46 ع] سرزمين سلام
    [آرشيو شده ها]


    فالنامه
    براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد